X
تبلیغات
رایتل

دوشنبه 6 شهریور‌ماه سال 1391
شما که غریبه نیستید !

  • شما که غریبه نیستید !
فیلم دوست داشتنی طعم گیلاس سکانسی دارد که یکی از اهالی روستا به همایون ارشادی می گوید : تو دلت به چیه اینجا خوشه و ارشادی گیلاسی را از درخت می کند مزه می کند و می گوید : به طعم همین گیلاس .
دوازده سیزده ساله که بودم یکی از بچه های اقوام پرسید : مامان یعنی چی ؟ منظورش این بود که مامان چه معنی می تواند داشته باشد ، البته که در آن سن و سال هیچ جواب درست و درمانی نداشتم بدهم ، گفتم : خب کسی که تو رو بدنیا آورده ، چی شده گذاشتن مامان نمیدونم ، برو از مامانت بپرس . چند سال بعدتر یکی از رفقای نه چندان نزدیک پرسید : چرا بندرعباس رو دوست داری ، از آن سوال هایی که قیافه ی ساده و غلط اندازی دارد اما پدر آدم در می آید جوابی برایش دست و پا کند که هم قانع کننده باشد هم بعدن مجبور نباشد به تاریخ پاسخگو باشد . سوالش چیزی شبیه مامان یعنی چه بود ، هرچقدر فکر کردم دلیل شاهکاری به ذهنم نرسید ، به همین پاسخ های کلیشه ای کفایت کردم و گفتم : بالاخره سرزمین مادری ست ، همه تقریبن همدیگر را می شناسیم ، فضا خودمانی تر است ، دریا داریم و چه و چه ! همین اواخر یکی از رفقای اینبار صمیمی پرسید : تو کشورت رو دوست داری ؟ گفتم : همچی میگی انگار تو از یه جا دیگه اومدی ، گفتم بله ، بله ام شل نبود و به جان عزیزم راست گفتم ، ما یا لااقل من هنوز هم برای فهم برخی حرفهایم قسم می خورم ،  قسم که بخورم نصف راه را رفته ام ، چیزی در مایه های ضمانت نامه است .
در این سالها کمی مطمئن ترم برای همه دوستش دارم ها ، لااقل خودم را راضی می کند که چرا می توانم چیزی را دوست داشته باشم ، همه ی پاسخ هایم قانع کننده است ، لااقل برای خودم ، روزی با همان دوستی که سالها پیش از من پرسید چرا بندرعباس را دوست داری قول و قرار گذاشتم برویم لب دریا ، حوالی هشت شب ، ساعتی که می دانستم مردم بیشتری هستند ، رفتیم لبه لب دریا ، گفتم : گوش کن ، چی می شنوی ؟ گفت : صدای دریا گفتم : اون که بعله ، دیگه ، کمی فکر کرد ، خودم پیش دستی کردم و گفتم : اون صدای دور مردم رو نمی شنوی ، صدای اون چندتا بچه رو که معلوم نیست دارن چی می گن ، و مهم هم نیست چی می گن ، همین که یه عده آدم دور همن و به هر دلیل احتمالن ساده ای خوشحالن ، من بخاطر همین لحظه بندرعباس رو دوست دارم .
عکس : شادی آفرین آرش